مهراد نیلی

مرا تا عشق تعلیم سخن کرد

۲ مطلب با موضوع «هنر و ادبیات :: شعر :: مهدی موسوی» ثبت شده است

شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۵۲ ق.ظ مهراد .ر
ناتوانی جنسی در روسپی خانه

ناتوانی جنسی در روسپی خانه

بطری - پیام رامسس


یک کلاغ سیاه راه افتاد
طوطی ات از دکان رنگرزی

بوق ماشین تر تو می آمد
راه بندان آدمی عوضی!


در اروپای خسته ات می گشت
توی میدان پرنده ای فلزی

همه ی شهر ما و ما بودیم
[خنده ی گاو توی کلّه پزی]


توی هر کوچه ای که می رفتیم
وسط بنز صحبت نان بود
توی جیبم کنار پاسپورتم
دردهایی بدون درمان بود


توی سیگار «تیر » من می سوخت
چشم هایی که رنگ «باران » بود
پیش پایم سگی عرق کرده!

توی جیبم دو بُطر «ایران » بود!!

ادامه مطلب...
۱۶ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۵۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مهراد .ر

گریه بی‌شرط

بعضی وقتا میبری از همه چی،

فقط یه چیزی میخواهی؛ یه نشونه که با خودت بگی این تغیره! دیگه عوض میشه همه چی! در واقع اون نشونه الکیه! فقط باعث میشه درونت یه چیزی تکون بخوره. و این بد نیست . . .

فهمیدم بعضی کار ها کار من نیست. البته پشیمون نیستم از کارایی که کردم اما فهمیدم که کار من نیست. باید ول کنمشون، رهاشون کنم. فهمیدم افرادی که دور و بر من هستند، اونهایی نیستند که باید باشند. فهمیدم . . . .

ولی خب حالا باید بگردم دنبال اون بهونه تغیر که اول گفتم، امیدوارم درست پیدا کنمش . . .

خواستم داد شوم... گرچه لبم دوخته است

خـودم و جـدّم و جــدّ پـــدرم سوختـــه است

خواستم جیغ شوم، گریه ی بی شرط شوم

خواستـــم از همــه ی مرحلـه ها پرت شوم

وسط گریه ی من رقص جنوبی کردیم

کامپیوتر شدم و بازی ِ خوبی کردیم

کسی از گوشی مشغول، به من می خندید

آخـــر مرحله شد، غــــول به من می خندید!

دل به تغییر، به تحقیر، به زندان دادم

وسط تلویزیــــون باختــم و جان دادم!

یک نفر، از وسط کوچـه صدا کرد مرا

بازی مسخره ای بود... رها کرد مرا!

ادامه مطلب...
۰۸ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۱۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهراد .ر