در ستایش حماقت

چیکار می‌تونم بکنم ؟



به فکرم زد دانشگاه رو ترک کنم. حالا که ممکنه امید اصلیم در هاله‌ای مبهم آتیش بگیره و از بین بره، من دیگه انرژی دارم برم اون دانشگاه ؟ تنها امید من از ادامه تحصیل این بود که فوق لیسانس شریف بتونم قبول شم. ولی اینا مهمه دیگه ؟ نمی‌دونم. 

بشینیم تمام تمرکزم رو بزارم برنامه‌نویسی و ریاضی. ریاضی رو از دنیا شروع کنم یاد بگیرم. خودم دانشمو به دست بیارم و ۳ سال دیگه جایی باشم که تمام اون هم‌دانشگاهی‌های احمق به گرد پامم نرسم. نمی‌دونم. نمی‌دونم. نمی‌دونممم !! اه !


خارج از کشور نمی‌تونم برم اونوقت. باید چند سالی صبر کنم تا بتونم سربازی رو بخرم. ولی در عوضش می‌تونم یه آدم فوق‌العاده‌ تو برنامه‌نویسی بشم. می‌تونم پیشرفتی کنم که حالم و زندگیم بهتر شه. نمی‌دونم. تنها فایده اون دانشکده لعنتی سلفشه !


تا آخر این ترم صبر می‌کنم. اگه تصمیم رو گرفتم پشت سرم رو نگاه نمی‌کنم و با غرور از اون در لعنتیش که هنوز جای سه پرچم اسرائیل و آمریکا و انگلیس که برای خودشیرینی کشیده بودن روی آسفالتش مونده، میام بیرون و تاکید می‌کنم که پشت سرمم نگاه نمی‌کنم.


پانوشت: a fish is a better friend than a human, and that's for sure ...